تبلیغات
یادداشت‌های من - هدف خلقت هستی و انسان
چهارشنبه 25 آذر 1388

هدف خلقت هستی و انسان

   نوشته شده توسط: بهزاد    

پرسش: هدف خداوند از آفرینش انسان و هستی چیست؟

پاسخ: این سؤال سابقه دیرینه‌ای داشته و مانند برخی از مسائل فلسفی، برای همگان مطرح است غالب مردم مایلند بفهمند كه هدف از آفرینش هستی چه بوده است؟ و پیش از بیان پاسخ تفصیلی لازم است به یك نكته اشاره شود و آن اینكه، پاسخ این سؤال در گرو تفكیك بین دو اصل است:

الف) «فاعل= خدا» از آنجا كه خدا موجود كامل و بی‌نیازی است، كوچك‌ترین غرضی كه رفع حاجت از او كند، نداشته است.

ب‌)  «فعل= كارهای خدا»، پیراسته از عبث و لغو بوده و حتماً دارای هدفی است و این غایت مربوط به خود فعل است نه به فاعل.

به‌عبارت ساده‌تر، «فاعل» فاقد «غایت (هدف) است و «فعل» دارای «غایت». تفاوت میان این دو جمله، بسیار وسیع است وعدم تفكیك میان این دو، پدیدآورنده مشكلاتی از این قبیل است.

كسانی‌كه این سؤال را مطرح می‌كنند، فاعلیت خدا را مانند فاعلیت مخلوق پنداشته‌اند، زیرا همان‌طور كه انسان، دست به كاری نمی‌زند مگر به‌خاطر كمبودی كه در خود احساس می‌كند و در رفع آن می‌كوشد، به گمان اینان، خدائی كه كمال مطلق است و كوچك‌ترین كمبودی در او وجود ندارد نیز باید در این خلقت غرض داشته باشد، چراكه فقدان غرض، دلیل «عبث» بودن است. در بحث شناخت صفات خداوند، بزرگ‌ترین سد و مانع، همین مقایسه اشتباه است. لذا اصل اولی در این بحث آن است كه ما بدانیم خداوند در هیچ چیزی به ما شباهت ندارد. ما موجودی هستیم از هر نظر محدود و به‌همین دلیل تمام تلاش‌هایمان برای رفع كمبودی‌های‌مان است. درس می‌خوانیم تا باسواد شویم و كمبود علم‌مان از بین برود، به‌دنبال كسب‌وكار می‌رویم تا با فقر مبارزه كنیم، لشكر و نیرو تهیه می‌كنیم تا كمبود قدرت‌مان را در برابر حریف جبران كنیم. حتی در مسائل معنوی و تهذیب نفس و سیر مقامات روحانی، باز تلاش در جهت رفع كمبودهاست.

ولی آیا آن وجودی كه از هر نظر بی‌نهایت است، علم و قدرت و نیروهایش بی‌انتها، و از هیچ نظر كمبودی ندارد، معقول است كاری برای رفع كمبودش انجام دهد؟

از این تحلیل روشن به اینجا می‌رسیم كه از یك‌سو آفرینش بی‌هدف نیست و ازسوی دیگر این هدف به آفریدگار بازنمی‌گردد، در اینجا به‌آسانی می‌توان نتیجه گرفت كه هدف حتماً و بدون‌شك چیزی مربوط به خود مخلوقات است. پس اگر در اینجا میان «غرض فاعل» و «غرض فعل» تفكیك قائل شویم، قهراً مشكل، خود به‌خود حل خواهد شد. لذا چنین می‌گوییم: از آنجایی‌كه فاعل، غنی مطلق و كمال محض است، هیچ نوع كمبود و نقصی در او راه ندارد، نمی‌توان برای او غرض و غایتی اندیشید. غرض برای فاعل، از آنجاكه قبلاً نیز متذكر شدیم از مسئله مقایسه سرچشمه می‌گیرد و اگر علمای كلام می‌گویند: «افعال خدا معلل به اغراض نیست» مقصود صحیح از آن این است كه بگوییم: غرض و غایتی كه به ذات خدا بازمی‌گردد در آن‌ها وجود ندارد، زیرا او كمال مطلق است؛ هیچ‌گونه كمبود و نقیصه‌ای در او راه ندارد تا درصدد رفع آن كمبود برآید.

پرسش: هدف خداوند از آفرینش انسان و هستی چیست؟

پاسخ: در بخش نخست پاسخ به این سؤال ضمن تفكیك دو مقوله انگیزه فاعل و غایت فعل به این نكته اشاره شد كه خدا موجود كامل و بی‌نیازی است و كوچك‌ترین غرضی در خلقت آفرینش كه رفع حاجت از او كند نداشته است، بنابراین غایت فعل را باید مورد تبیین بیشتر قرار داده و به این جمع‌بندی برسیم كه آفرینش انسان و هستی بی‌هدف نیست. ولی این هدف به آفریدگار و غایت فاعل بازنمی‌گردد، بلكه به غایت فعل برمی‌گردد و آفرینش موجودات و مخلوقات را از لغو و عبث بودن خارج می‌كند. در نتیجه، هدف از آفرینش را در یك جمله كوتاه چنین می‌توان بیان كرد كه هدف از آفرینش این است كه هر موجودی را خداوند به كمال شایسته آن برساند بدون آنكه در این كار، نتیجه‌ای برای ذات پاك او وجود داشته باشد. اینك در ادامه دنباله مطلب را پی می‌گیریم:

آفرینش هدف‌دار

اینكه می‌گوییم؛ برای آفریدگار جهان، هدف و غرضی نیست، غیر از آن است كه بگوییم آفرینش هدف دارد و هدف‌دار بودن فعل، آن‌را از عبث و لغو بودن خارج می‌سازد. هدف از آفرینش این است كه هر موجودی را به كمال شایسته آن برساند، بدون آنكه در این كار، نتیجه‌ای برای ذات پاك او وجود داشته باشد.

آفرینش نوعی احسان و فیض از جانب خدا، نسبت به موجودات «ممكن» است؛ یعنی آنچه كه امكان خلق‌شدن دارد، خداوند به خلقت آن بخل نورزیده و از به‌وجود آوردن آن دریغ نمی‌كند. چنین آفرینشی «حسن ذاتی» داشته و اقدام به چنین فعلی كه ذاتاً پسندیده است، جز این‌كه خود فعل زیبا باشد، به چیزی دیگر نیاز ندارد. زیرا نشانه جود و فضل اوست. به‌عبارت دیگر: خداوند متعال همان‌طور كه «واجب بالذات» است، «واجب من جمیع الجهات» نیز هست، از اینرو، محال است كه موجودی قابلیت وجود پیدا كند و از ناحیه او به وی افاضه وجود نشود. هرموجودی كه بالقوه، امكان خلقت دارد، در پهنه هستی قابلیت و شایستگی برخورداری از فضیلت وجود را داشته و با لسان حال درخواست وجود طلب كمال می‌كند. آفرینش جهان یك نوع پاسخگویی به این امكان و استعدادهای طبیعی و ذاتی اشیا بوده و درحقیقت به كمال رساندن آن‌ها است.

با آفرینش، وسایل كمال هرموجودی را دراختیار وی می‌گذارد و اراده حكیمانه‌اش بر این تعلق گرفته است كه موجودات بی‌جان به‌صورت طبیعی و جبری به كمال خود برسند، درحالی‌كه اراده حكیمانه او درباره موجودی مثل انسان بر این تعلق گرفته است كه ازطریق اختیار و آزادی كمالاتی را كسب كند.

روزنامه کیهان، 10 و 12 آذر 1388